تبليغاتX
نفـس هـــای بـــی هــــدف

نفـس هـــای بـــی هــــدف

چرت و پرت های یک مثلا" نویسنده معلوم الحال!

امروز همه پرده ها رو کشیدم ... نمی خوام پاییزُ ببینم ... پاییزی که با رفتن "تو" شروع شد ...
+ نوشته شده در  89/07/04ساعت   توسط میم  | 

88

هیچ اجباری به نوشتن نیست

۸۸ مثل یک خوب شیرین ، یک اتفاق تازه و دوست داشتنی گذشت...

به قول دوستی خاطره هاش بیش از یک سال بود...

نوروزتون مبارک ..

بهار مبارک ..

+ نوشته شده در  88/12/29ساعت   توسط میم  | 

رویای مرد ٍ مُرده ، شایدم رویای مُرده ی مرد..

امروز بعد از یک ماه وحشتناک یه آرامش عمیقی داشتم.مثل آرامشی که مردم ساحل بعد از طوفانی شدن دریا دارند.

آدم گاهی وقتا خیلی شاکی میشه از همه چیز،اما تهش واقعا" به این نتیجه می رسه نه حرص خوردن فایده داره نه فکر کردن به چیزی که نیست..

شاید صلاح خدا بوده،شاید نباید می شده،شاید زمینه ساز یه چیز بهتر بوده،اصلا" شاید همین بوده که باعث شده اتفاقات قشنگ و کوچیکتری بیفتند.با هم بودنا و کمک کردنا و ...

ته ته تهش همه حرفایی که تو خط بالا گفتم شعاره ها اما یه کم که بهتر نگاه کنیم چیز دیگه ای نمیشه گفت..

پ.ن 1 : خبر اومد زمستون داره میره..

پ.ن 2 : گفتم امشب اگه چیزی ننویسم می ترکم،اما حالا چیزی ندارم که بگم..

+ نوشته شده در  88/12/22ساعت   توسط میم  |